محمد باقر شريعتى سبزوارى

108

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

مىكند به آن‌چه از راه يكى از حواس پيدا شده باشد ، مىگويد : « اين است تاروپود بافتهء افكار ما ، و عقل ما جز تركيب كردن و مرتبط ساختن اين اجزا و مبادى كار ديگرى نمىكند » . ولى مطابق آن‌چه در اين مقاله تحقيق شد ، مفاهيم يك نوع كثرتى دارند از لحاظ بساطت و تركب ، و يك نوع كثرتى دارند از لحاظ حقيقت و اعتبار . و از آن‌چه تاكنون گفته شد معلوم شد كه نظريهء عقليون مبتنى بر فطرى بودن پاره‌اى از معقولات قابل قبول نيست و طبق نظريهء حسيون نيز بسيارى از مفاهيم بسيط از قبيل تصور وجود و عدم ، و وحدت و كثرت ، بلكه عليت و معلوليت ، كه بالضروره ذهن از هر يك از اين‌ها تصور روشن و صريح و صحيحى دارد ، قابل توجيه نيست و تنها راه صحيح توجيه همان است كه در اين مقاله تحقيق شد . همان طورى كه در ضمن مطالب گذشته معلوم شد ، مفاهيم يك كثرت ديگرى نيز از راه كليت و جزئيت دارند ، زيرا هر چند كلى و مصداق در خارج عين يك‌ديگرند و هر مفهوم كلى ( مثل انسان ) در خارج عين هر يك از افراد خودش است و به حسب تعدد آن‌ها در خارج متعدد است ، ولى به حسب ذهن تصور « كلى » مغاير است با تصور هر يك از افراد و از لحاظ خواص و عوارض ذهنى نيز تصور مفهوم كلى مغاير است با تصور هر يك از افراد بالخصوص . در قرون وسطى عده‌اى از دانشمندان اروپا منكر تصورات كلى بوده‌اند و معتقد بوده‌اند كه ذهن هيچ نوع تصورى از كلى ندارد و تمام الفاظى كه گمان مىرود براى معانى كليه وضع شده‌اند از قبيل لفظ حيوان و انسان و درخت و غيره ، واجد هيچ معنايى نيستند . اين جماعت را از همين لحاظ كه اين الفاظ را لفظ خالى و اسم بدون مسما مىدانستند « اسميون » مىخواندند . از روان‌شناسان جديد نيز عده‌اى منكر تصورات كلى شده‌اند و آن‌ها همان كسانى هستند كه تمام اعمال ذهنى را از حكم و تعقل و قياس و استدلال ، جز همان احساس‌هاى ابتدايى كه فىالجمله تغيير شكل يافته‌اند نمىدانند . هيوم و استوارت ميل ، اين عقيده را دارند . اگر در محل مناسبى فرصتى به دست آمد دربارهء اين نظريه مفصلًا به گفتگو خواهيم پرداخت .